
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 90 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
1
مقدمه :
این تحقیق برگرفته شده است از منابعی که نام آنها در ذیل تحقیق آورده شده است . با مطالعهی این منابع سعی نمودم تعریفی از تقوا و منشاء رو آوردن به تقوا و ثمرات آن و تأثیراتی که می تواند زهد و پرهیزکاری در کلیهی شئونات و مراحل زندگی برای هر شخص داشته باشد تا شخص در سایهی این تقوا بتواند انشاء الله به سعادت و زندگی اخروی دست یابد .
1
1
مقدمه :
این تحقیق برگرفته شده است از منابعی که نام آنها در ذیل تحقیق آورده شده است . با مطالعهی این منابع سعی نمودم تعریفی از تقوا و منشاء رو آوردن به تقوا و ثمرات آن و تأثیراتی که می تواند زهد و پرهیزکاری در کلیهی شئونات و مراحل زندگی برای هر شخص داشته باشد تا شخص در سایهی این تقوا بتواند انشاء الله به سعادت و زندگی اخروی دست یابد .
1
1
مقدمه :
این تحقیق برگرفته شده است از منابعی که نام آنها در ذیل تحقیق آورده شده است . با مطالعهی این منابع سعی نمودم تعریفی از تقوا و منشاء رو آوردن به تقوا و ثمرات آن و تأثیراتی که می تواند زهد و پرهیزکاری در کلیهی شئونات و مراحل زندگی برای هر شخص داشته باشد تا شخص در سایهی این تقوا بتواند انشاء الله به سعادت و زندگی اخروی دست یابد .
1
3
لغت تقوا :
این کلمه از کلمات شایع و رایج دینی است ، در قرآن کریم بصورت اسمی و یا بصورت فعلی زیاد آمده است ، تقریباً به همان اندازه که از ایمان و عمل نام برده شده و یا نام نماز و زکوه آمده و بیش از آن مقدار مثلاً نام روزه ذکر شده از تقوا اسم برده شده است . در نهج البلاغه از جمله کلماتی که زیاد روی آنها تکیه شده کلمه تقوا است ، در نهج البلاغه خطبه ای هست طولانی بنام خطبه متقین ، این خطبه را امیرالمؤمنین در جواب تقاضای کسی ایراد کرد که از او خواسته بود توصیف مجسم کننده ای از متقیان بکند ؛ امام ابتدا استنکاف کرد و بذکر سه چهار جمله اکتفا فرمود ولی آن شخص که نامش همام بن شریح بود و مردی مستعد و برافروخته بود قانع نشد و در تقاضای خود اصرار و سماجت کرد ، امیرالمؤمنین (ع) شروع بسخن کرد و با بیان بیش از صد صفت و ترسیم بیش از صد رسم از خصوصیات معنوی و مشخصات فکری و اخلاقی و عملی متقیان سخن را بپایان رسانید ، مورخین نوشته اند که پایان یافتن سخن علی همان بود و قالب تهی کردن بعد از یک فریاد همان .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 13 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
این سوره در ((مکه )) نازل شده و داراى 30 آیه است .
محتواى سوره
سوره ملک ـکه نام دیگرش ((منجیه )) (نجاتبخش ) و نام سومش ((واقعیة )) یا((مانعة )) است زیرا تـلاوت کـننده خود را از عذاب الهى یا عذاب قبر نگاه مى داردـ ازسوره هاى بسیار پرفضیلت قرآن مى باشد, و مسائل زیادى در آن مطرح شده که عمدتا بر سه محور دور مى زند.
1ـ بـحـثـهـائى پـیرامون ((مبدا)) و صفات خداوند, و نظام شگفت انگیز خلقت مخصوصا آفرینش آسمانها و ستارگان , و آفرینش زمین و مواهب آن , و همچنین آفرینش پرندگان , و آبهاى جارى و آفرینش گوش و چشم و ابزار شناخت .
2ـ بحثهائى پیرامون ((معاد)) و عذاب دوزخ , و گفتگوهاى ماموران عذاب بادوزخیان , و مانند آن .
3ـ انذار و تهدید کافران و ظالمان به انواع عذابهاى دنیا و آخرت .
فضیلت تلاوت سوره
در حدیثى از امام باقر(ع ) مى خوانیم که فرمود: ((سوره ملک سوره ((مانعه ))است , یعنى از عذاب قـبـر مـمـانعت مى کند, و در تورات به همین نام ثبت است ,کسى که آن را در شبى بخواند بسیار خوانده , و خوب خوانده , و از غافلان محسوب نمى شود)).
البته این همه آثار عظیم مربوط به خواندن بدون فکر و عمل نیست , هدف خواندنى است آمیخته با الهام گرفتن براى عمل .
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.
(آیه )ـ این سوره با مساله مهم مالکیت و حکامیت خداوند و جاودانگى ذات پاک او آغاز مى شود که در واقع کلید همه بحثهاى این سوره است .
2
مـى فـرماید: ((پربرکت و زوال ناپذیر است کسى که حکومت جهان هستى به دست اوست , و او بر هر چیز تواناست )) (تبـارک الذى بیده الملک وهو على کل شى قدیر).
(آیـه )ـ در ایـن آیه به هدف آفرینش مرگ و حیات انسان که از شؤون مالکیت و حاکمیت خداست اشاره کرده , مى فرماید: ((آن کسى که مرگ و حیات راآفرید تا شما را بیازماید که کدامیک از شما بهتر عمل مى کنید)) (الذى خلق الموت والحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملا ).
منظور از آزمایش خداوند نوعى پرورش است , به این معنى که انسانها را به میدان عمل مى کشد تا ورزیده و آزموده و پاک و پاکیزه شوند و لایق قرب خداگردند.
به این ترتیب عالم میدان آزمایش بزرگى است براى همه انسانها و وسیله آزمایش , مرگ و حیات , و هـدف ایـن آزمون بزرگ رسیدن به حسن عمل , که مفهومش ((تکامل معرفت , و اخلاص نیت , و انجام هر کار خیر)) است .
و از آنـجـا کـه در ایـن میدان آزمایش بزرگ , انسان گرفتار لغزشهاى فراوانى مى شود و نباید این لغزشها او را مایوس کند, و از تلاش و کوشش براى اصلاح خویش باز دارد, در پایان آیه به بندگان وعده یارى و آمرزش داده مى گوید: ((و اوشکست ناپذیر و بخشنده است )) (وهو العزیز الغفور).
(آیـه )ـ بـعـد از بـیـان نـظـام مرگ و زندگى , به نظام کلى جهان پرداخته , وانسان را به مطالعه مـجـمـوعـه عـالم هستى دعوت مى کند, تا از این طریق خود را براى آن آزمون بزرگ آماده کند, مـى فـرمـایـد: ((هـمان کسى که هفت آسمان را بر فراز یکدیگرآفرید)) (الذى خلق سبع سموات طبـاقا).
و به دنبال آن مى افزاید: ((در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضاد و عیبى نمى بینى )) (مـا ترى فى خلق الرحمن من تفـاوت ).
بـا تـمـام عـظـمتى که عالم هستى دارد هرچه هست نظم است و استحکام , وانسجام , و ترکیبات حـسـاب شـده , و قوانین دقیق و اگر بى نظمى در گوشه اى از جهان راه مى یافت آن را به نابودى مى کشید.
3
و در پـایـان آیـه بـراى تاکید بیشتر مى فرماید: ((بار دیگر نگاه کن (و عالم را بادقت بنگر) آیا هیچ شکاف و خلل و اختلافى (در جهان ) مشاهده مى کند))؟!(فارجع البصر هل ترى من فطور).
مـنـظـور ایـن است که هر چه انسان در جهان آفرینش دقت کند کمترین خلل وناموزونى در آن نمى بیند.
(آیـه )ـ و لذا در این آیه براى تاکید همین معنى مى افزاید: ((بار دیگر به عالم هستى بنگر, سرانجام چشمانت به سوى تو باز مى گردد در حالى که خسته وناتوان شده )) و در جستجوى خلل و نقصان در این عالم بزرگ ناکام مانده است ! (ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خـاسئا وهو حسیر).
(آیـه )ـ ایـن آیـه , نـظرى به صفحه آسمان افکنده , و از ستارگان درخشنده وزیبا سخن به میان آورده , مـى گـویـد: ((مـا آسـمان پایین را با چراغهاى فروزانى زینت بخشیدیم , و آنها [ شهابها] را تـیـرهـائى بـراى شیاطین قرار دادیم , و براى آنان عذاب آتش فروزان فراهم ساختیم )) (ولقد زینا السمـا الدنیـا بمصـابیح وجعلنـاهـارجوما للشیاطین واعتدنـا لهم عذاب السعیر).
ایـن آیـه بـار دیـگر این حقیقت را تاکید مى کند که تمام ستارگانى که ما مى بینیم همه بخشى از آسمان اول است , آسمانى که از میان آسمانهاى هفتگانه به ما نزدیکترمى باشد, و به همین دلیل به عنوان ((السما الدنیا)) (آسمان نزدیک و پائین ) از آن تعبیر شده است .
(آیـه )ـ از آنـجـا که در آیات گذشته سخن از نشانه هاى عظمت و قدرت خدا و دلائل آن در عالم آفـرینش بود, در اینجا سخن از کسانى مى گوید که این دلائل را نادیده گرفته , و راه کفر و شرک را پیش مى گیرند, و همچون شیاطین , عذاب الهى را به جان مى خرند.
نخست مى فرماید: ((براى کسانى که به پروردگارشان کافر شدند عذاب جهنم است و بدفرجامى است )) (وللذین کفروا بربهم عذاب جهنم وبئس المصیر).
(آیـه )ـ سپس به شرح گوشه اى از این عذاب وحشتناک پرداخته ,مى افزاید: ((هنگامى که (کفار) در آن افکنده شوند صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد)) (اذا القوا فیهـا سمعوا لهـااشهیقا وهى تفور).
4
آرى ! هـنـگـامى که آنها با نهایت ذلت و حقارت در آن پرتاب مى شوند فریاد وحشتناک و طولانى جهنم برمى خیزد, و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد.
(آیـه )ـ سـپـس بـراى مـجـسم ساختن خشم ((دوزخ )) مى افزاید: ((نزدیک است از شدت غضب پاره پاره شود))! (تکـاد تمیز من الغیظ).
درسـت همانند ظرف عظیمى که روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند وچنان مى جوشد و زیر و رو مى شود که هر زمان بیم متلاشى شدن آن مى رود.
سـپـس ادامـه مـى دهـد: ((هر زمان که گروهى در آن افکنده مى شوند نگهبانان دوزخ (از روى تـعصب و توبیخ ) از آنها مى پرسند (مگر شما رهبر و راهنمانداشتید؟) مگر بیم دهنده الهى به سراغ شما نیامد))؟ پس چرا به این روز سیاه افتاده اید؟! (کلمـا القى فیهـا فوج سالهم خزنتهـا الم یاتکم نذیر).
(آیه )ـ ولى آنان در پاسخ ((مى گویند: آرى بیم دهنده به سراغ ما آمد,ولى ما او را تکذیب کردیم و گـفـتـیـم : خـداوند هرگز چیزى نازل نکرده (تا به هواى نفس خویش ادامه دهیم , حتى به آنها گفتیم ) شما در گمراهى عظیمى هستید))!(قـالوا بلى قد جـانـا نذیر فکذبنـا وقلنـا مـا نزل اللّه من شى ان انتم الا فى ضلا ل کبیر).
نـه تـنـهـا آنـهـا را تـصـدیق نکردیم , و به پیام حیات بخششان گوش فرا ندادیم ,بلکه به مخالفت برخاسته , و این طبیبان روحانى را گمراه خواندیم , و از خود راندیم .
(آیه )ـ بعد به دلیل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره کرده ((ومى گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم , و یا تعقل مى کردیم , درمیان دوزخیان نبودیم ))!(وقـالوا لو کنا نسمع او نعقل مـا کنا فى اصحـاب السعیر).
(آیـه )ـ آرى ((اینجاست که به گناه خود اعتراف مى کنند, دور باشنددوزخیان از رحمت خدا))! (فاعترفوا بذنبهم فسحقا لا صحـاب السعیر).
از یـکـسـو خـداونـد گـوش شنوا عقل و هوش داده , و از سوى دیگر پیامبرانش رابا دلائل روشن فـرسـتـاده , اگر این دو با هم ضمیمه شوند سعادت انسان تامین است وگرنه بدبختى و دورى از رحمت خدا نصیب انسان خواهد شد.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 16 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
2
تفکر خلاق
شاید عمده ترین تفکر ویژه آدمی «تفکر خلاق» باشد که نوع و سطح عالی تفکر و خالق فلسفه،علم، هنر و صنعت است.
تفکر خلاق نوعی از تفکّر است که در آن ذهن به طوری عمیق با یک مسأله درگیر می شود؛ به تجسم و واضح سازی آن می پردازد و به منظور تنظیم کردن نتیجه تفکّر یا دریافت مفاهیم جدید، مبادرت به جرح و تعدیل آن می کند.
آن چه تفکّر خلّاق را از تفکّر عادی جدا می کند، مربوط به اصالت و تازگی نظر یا فرضیه ای است که فرد مبتکر عرضه می دارد. در تفکّر عادی، فرد معمولاً از تجربیات قبلی خود استفاده می کند؛ آن ها را در زمینه و طرح جدیدی قرار می دهد و با تغییر شکل و سازمان آن ها در حل مسائل، از آن ها استفاده می کند.
در تفکّر خلّاق، راه های غیر عادی و معمولی،نظر فرد را به خود طلب می کند. ممکن است فرد، مسأله تازه ای را مطرح کند یا فرضیه های کاملاً غیر عادی که بالنسبه مورد قبول دیگران است ارائه نماید.
معمولاً افرادی که در رشته های مختلف دانش بشری، مسأله تازه ای طرح می کنند و فکر و اندیشه تازه ای به وجود می آورند یا طریق جدیدی برای حل مسأله آن رشته ارائه می شوند. ممکن است یا آهنگ ساز آهنگ جدیدی اخترع کند.یک نویسنده، سبک خاصی به وجود آورد. و یا یک ریاضی دان یا فیزیک دان در رشته خود کشف تازه ای بنماید. هر کدام این ها در رشته خود خلّاق و مبتکر هستند، اگر چه تأثیر اختراع آن ها در پیشرفت بشری متفاوت باشد.
تفاوت خلّاقیت، نوآوری و کارآفرینی
خلّاقیت، نوآوری و کارآفرینی ضمن این که در ارتباط نزدیک با هم هستند در عین حال تفاوتهایی نیز دارند. افراد خلّاق افرادی افرادی هستند که می توانند پدیده های جدیدی را کشف یا خلق کنند، اما نمی توانند یا علاقه ندارند اکتشافات یا اختراعات خود را به محصول یا خدمتی تبدیل کنند؛ در حالی که افراد نوآور علاوه بر این که قادرند پدیده های نویی را خلق یا کشف کنند، توانایی آن را دارند که اختراعات یا اکتشافات خود را به محصول یا خدمت تبدیل و آن را بازار عرضه کنند تا در ازای آن سودی به سمت به دست آورند؛ اما افراد کارآفرین افرادی هستند که قادرند هم ایده ها،
2
اختراعات یا اکتشافات خود را به کالا یا خدمات و سپس آن ها را به ارزش تبدیل کنند و هم ایده ها یا اختراعات و اکتشافات و حتی نوآوری های دیگران را به ارزش مبدل کنند.
یک مخترع با ایده ها و مفاهیم کار می کند و می کوشد آن ها را به نمونه واقعی تبدیل کند. نوآور با روش ها و برنامه ها و سیستم ها کار می کند و می کوشد نمونه را به محصول یا خدمتی تجارتی تبدیل کند. کارآفرین نیز با فرصت ها، ریسک ها و ارزش ها کار می کند و می کوشد بازار بالقوه ای برای ایده ها یا محصولات شناسایی، کشف یا خلق کند (احمد پور داریانی و عزیزی،1383). جدول زیر بیانگر تفاوت افراد ایده پرداز، مخترع، نوآور و کارآفرین است.
مؤلفه های خلّاقیت
وقتی از مؤلفه های خلّاقیت سخن به میان می آید، منظور عناصری است که خلّاقیت را می سازد. خلّاقیت دارای عناصر و اجزایی است که با هم خلّاقیت را می سازند و بین آن ها تعامل و ارتباط برقرار است.
آمابلی (نقل از قاسم زاده و عظیمی، 1377) خلّاقیت را متشکل از سه عنصر: مهارت های مربوط به قلمرو یا موضوع، مهارت های مربوط به خلّاقیت و انگیزه می داند.
الف- مهارت های مربوط به موضوع: این مهارت ها عبارتن از، دانش و شناخت ما نسبت به موضوع، حقایق، اصول و نظریات و انگاره های نهفته در آن موضوع. این مهارت ها به منزله مواد اولیه استعداد، تجربه و آموزش در یک زمینه خاص به شمار می روند. بدیهی است تنها در صورتی در رشته ای (برای مثال فیزیک هسته ای یا شیمی) امکان خلّاقیت داریم که آن اطلاعاتی داشته باشیم.
ب- مهارت های مربوط به خلّاقیت: مهارت های خلّاقیت با شکستن قالب ها، مهارت های موضوعی را در راه جدیدی به کار می گیرد. مهارت های خلّاقیت با ارزش های فکری،
4
شکستن عادت، تفاوت دیدن مسائل، وسعت فکری، به تعویق انداختن قضاوت و ارزیابی، درک پیچیدگی و درگیر شدن با آن و غیره همراه است.
ج- انگیزه: یکی از عناصر اساسی و شاید مهم ترین اجزاء خلّاقیت، انگیزه است انسان بدون انگیزه درونی و بیرونی نمی تواند کار خلّاقانه ای انجام دهد،. تحقیقات تجربی حاکی از آن است که انگیزه درونی نقش سازنده تری در تحقق خلّاقیت داشته اند. به زغم آمابیل برای پرورش خلّاقیت باید به افراد کمک کنیم تا نقاطی را که انگیزه یا علایق و مهارت های آن ها را با یک دیگر منطبق می شوند یعنی محل تقاطع خلّاقیت خود را تشخیص دهند. این محل ترکیب پرقدرتی است زیرا در این نقطه امکان خلّاقیت فراهم می شود. شکل (1-1) محل تقاطع خلّاقیت را نشان می دهد.
با توجه به مطالعات انجام شده مشخص می شود که هر یک از صاحب نظران با توجه به دیدگاه خود خلّاقیت را شامل اجزاء و عناصر خاصی دانسته اند. در رویکردی تطبیقی و جامع عناصر اساسی خلّاقیت را می توان به شرح ذیل دانست:
انگیزه: خلّاقیت ارتباط بسیار نزدیکی با انگیزه دارد. انگیزه را می توان نیروی محرک فعالیت های انسانی و قوه جریان خلّاقیت او دانست. انگیزه را به موتور و فرمان خودرو تشبیه کرده اند. در این مقایسه نیروی ذهن انسان و تعیین جهت آن، مفاهیم عمده انگیزه هستند. زندگی افراد بسیار خلّاق این نکته را تأکید می کند که آن ها برای عرضه کارهای اصیل، انگیزه های عالی دارند. افراد خلّاق در همه حرفه ها دارای این گرایش هستند که کار بیشتری بیافرینند و نسبت به هم سن های خود دوره طولانی تری به عرضه کار ادامه می دهند.
استعداد: یکی از عوامل مهم سازنده خلّاقیت استعداد ذهنی مناسب و معمولی برخوردار نباشند در اصل آمادگی ارائه ایده های نو و خلّْاق را ندارند. در بحث از خلّاقیت هر چند گفته می شود که هوش بالا چندان تأثیری در خلّاقیت ندارد اما وجود هوش متوسط لازمه خلّْاقیت و نوآوری است.
تلاش و پشتکار: هیچ پدیده ای را در زمینه خلّاقیت و نوآوری نمی توان جانشین پشتکار و مداومت کرد. پشتکار یعنی انجام هر تعهدی، تلاش و کوششی پی گیری داشتن با وجود موانع و مشکلات، هدفی را به طور دائم و خستگی ناپذیر ادامه دادن. اغلب افرادی که در زمینه ایده جویی فعالیت می کنند ابتا آغاز گران خوبی هستندولی تمام کننده های خوبی نیستند. سخت کوشی در خلّاقیت به حدی مهم است که گفته اند،
4
تنها ده درصد از خلّاقیت ناشی از الهام و نود درصد حاصل از تلاش و کوشش است.
دانش و اطلاعات: دانش و اطلاعات یکی از عوامل اساسی خلّاقیت و در واقع ماده خام آن به شمار می آید. اگر یک قطب خلّاقیت را جریان و فعالیّت ذهنی بدانیم، قطب دیگر آن معلومات و اطلاعات از اشیاء و امور است. ویلیامز می گوید: «خلّاقیت مهارتی است که می تواند، اطلاعات پراکنده را به هم پیوند دهد، عوامل جدید اطلاعاتی را در شکل تازه ای ترکیب کند و تجارب گذشته را با اطلاعات جدید برای ایجاد جواب های منحصر به فرد و غیر متعارف مرتبط سازد».
تجربه: تفکر خلّاق در خلاء صورت نمی گیرد و به هر شکل و نوعی که باشد از شرایط و موقعیتهای متأثر می شود. یکی از این شرایط تجربه است. تجربه شامل مجموعه ای از اندوخته ها و برداشته های ذهنی است که در ارتباط متقابل با محیط (طبیعی و اجتماعی) حاصل می شود. بنابراین افرادی که در زمینه های خاصی دارای تجربه های بیشتری هستند از امکانات بالقوه بیشتری برای ایده های نو برخوردار هستند.
تصوّر و خیال: پایه و اساس تفکّر خلّاق، تصور و خیال است. همه ما توانایی ایجاد تصورات مختلف (جانشین، پیش بینی، سازندگی و حدس زننده) را در ذهن خود داریم. با تجسم خلّاق می توانید تصور خلّاقیت و موفقیت را ایجاد کنید. در تخیل نیز از آن جایی که فرد خارج از قیود و هنجارها موجود، آزادانه آن چه را که تمایل دارد، در ذهن خود متصور می شود می تواند به خلّاقیت دست یابد. تفکّر خلّاق در حقیقت شکل آزاد است. برای تجسم بهتر عوامل اساسی خلّاقیت به شکل زیر توجه کنید.
همان طور که در شکل 2-1 مشاهده می شود خلّاقیت انسان ریشه در دانش و تجربه او دارد و بر بستری از تصور و تخیل فعال می شود. پایه اصلی خلّاقیت انسان تلاش و کوشش او برای دست یابی به راه حل ها و نتایج بدیع و نوآورانه است. درجه تلاش و پشتکار انسان نیز به نوبه خود از زمینه اصلی تری به نام مجموعه ای از انگیزه های او تأثیر می پذیرد. رابطه بین عوامل مطرح شده را به خوبی می توان در معادله زیر مشاهده کرد.

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..docx) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 36 صفحه
قسمتی از متن word (..docx) :
1
سوره روم
تمام این سوره بگفتار حسن در مکه نازل شده بجز یک آیه و آن «فَسُبْحانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ ...» میباشد.
عدد آیات این سوره از نظر اهل مکه و پیشینیان اهل مدینه ۵۹ آیه و از نظر دیگران ۶۰ آیه است.
قراء کوفه «الم» را یک آیه و غیر کوفیان و پسینیان اهل مدینه «غُلِبَتِ الرُّومُ» را یک آیه و نیز غیر کوفیان و پیشینیان مدینه «فِی بِضْعِ سِنِینَ» را آیهاى و «یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ» را نیز پیشینیان اهل مدینه آیهاى میدانند.
فضیلت این سوره:
ابى بن کعب از پیامبر (ص) روایت کرده که فرمود هر که این سوره را قرائت کند ده برابر اجر ملائکهاى که بین آسمان و زمین مشغول تسبیح پروردگار بوده، باو اجر داده شده و آنچه را که در آن روز و شب از او ثواب فوت شده باشد باو داده خواهد شد.
تفسیر و توضیح:
در پایان سوره عنکبوت، خداوند از افرادى که در راه او جهاد نمودهاند تقدیر نموده و باجمال و اختصار گذارده بود و اینک در آغاز این سوره بتفصیلش مىپردازد.
سوره الروم (۳۰): آیات ۱ تا ۷
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
الم (۱) غُلِبَتِ الرُّومُ (۲) فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ (۳) فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (۴(
2
بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (۵) وَعْدَ اللَّهِ لا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (۶) یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ )۷(
ترجمه:
شکست خوردند (سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین و ایشان پس از شکست خوردن بزودى پیروز میشوند. در چند سالى، از براى خداست امر (هر چه خواهد) چه قبل (از پیروزى روم) و چه بعد و در آن روز (پیروزى روم) خرسند شوند مؤمنان.
بیارى خدا، یارى کند هر که را که خواهد و او غالب مهربان است. و (این پیروزى) وعده خدا است و نمىشکند خدا وعدهاش را و لکن بیشتر مردم نمیدانند. میدانند ظاهرى از زندگانى دنیا را (از منفعتها و ضررها) و ایشان از آخرت غافلند.
شرح لغات:
غلبت: «زجاج» گوید که «الغلب و الغلبه» مصدر «غلبت» میباشد و هم وزن آنها «الجلب و الجلبه» است و معنى غلبه همان پیروزى بر دشمن است.
بضع: یعنى قسمتى از عدد که بین ۳ تا ۱۰ میباشد و «بضعته تبضیعا» بمعنى قطعه بوده- و قطعه همان قسمتى و مقدارى از شىء است-.
و «بضاعة» هم بهمین معنى قطعه و مقدارى از مال را گویند که در تجارت در گردش است. مبرد گوید: که (بضع) عبارت است از اعدادى که ما بین (۱۰ تا ۲۰) و ما بین (۲۰ تا ۳۰) و ... «۱»
یفرح المؤمنون: فرح و سرور از نظر معنى مساوى بوده و در مقابل غم و اندوه بکار برده میشود.
4
اعراب:
مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ: در تقدیر «من بعد ان غلبوا» بوده و مصدر اضافه به مفعول گردیده است.
وَعْدَ اللَّهِ: مصدر و تأکید است زیرا جمله «سیغلبون» وعده خداوند بمؤمنین بود یعنى خداوند وعده داده بمؤمنین وعدهاى.
مقصود:
الم: معنى و تفسیر آن قبلا گذشت.
غُلِبَتِ الرُّومُ: مفسرین گویند که یعنى «اهل فارس» بر رومیان غالب شدند و آن در زمان حیات رسول خدا (ص) بوده و بمنظور این پیروزى قریش خوشحال و ابراز احساسات مینمودند چون (فارس) در آن وقت کافر بودند و اما مسلمانان اظهار تأثر مینمودند چون «بیت المقدس» قبله مؤمنین بوده و بدست کفار افتاده از این جهت ناراحت بودند چنان که کعبه قبله مسلمانان است.
فِی أَدْنَى الْأَرْضِ: «زجاج گوید» یعنى در نزدیکترین سرزمین بزمینهاى عرب و گفتهاند: نزدیکترین شهر از شام بسوى فارس، و مقصود البته همان جزیرة العرب است چنان که مجاهد گفته، و عکرمه گوید مراد اذرعات و کسکر مىباشد.
وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ: و ایشان یعنى فارس پس از پیروزى بزودى مغلوب میگردند.
فِی بِضْعِ سِنِینَ: در چند سالى- در ظرف همین چند سال که بین ۳ تا ۱۰ باشد- و این از آیاتیست که دلالت دارد بر اینکه قرآن از نزد پروردگار نازل شده است زیرا در آن پیشگوییهایى است که جز خداوند بآن آگاه نیست
4
.
لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ: و از براى خداوند امر و اختیار است چه قبل از مغلوب شدن آنها و چه بعد از آن پس هر که را خداوند بخواهد غالب و پیروز بر دشمن نموده و یا هر دو را هلاک میگرداند.
وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ: و در آن روز که سپاه روم بر سپاه فارس پیروز شود مؤمنین خوشحال گردند که رومیان سپاه فارس را از بیت المقدس بیرون نموده و شادمانى آنان از آن جهت بوده که سپاه فارس شکست خورده نه آنکه «بیت المقدس» بدست روم افتاده است. و شادمانى مؤمنین علل دیگرى نیز داشت از قبیل افسردگى مشرکین (مکه) از این جریان و دیگر صحت گفتار پیامبر که قبلا پیروزى آنان را خبر داده بود و دیگر آنکه این پیروزى مقدمه براى پیروزى مؤمنین است.
یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ: یارى مینماید خداوند هر کس را که خواهد- تا بدان وسیله حق را ظاهر فرماید- و بالنتیجه بندگان او مدد شوند.
وَ هُوَ الْعَزِیزُ: و آن خداوند عزیز و همیشه غالب و پیروز در انتقام از دشمنان خویش میباشد.
الرَّحِیمُ: رحیم است نسبت بآنکه- او را پرستش کند و- از او حاجات خود را بخواهد.
وَعْدَ اللَّهِ لا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ: و این پیروزى وعده خداوند بود و خدا وعده خود را هرگز نمىشکند و روم را بر سپاه فارس پیروز مىنماید.
وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ: ولى بیشتر مردم از بت پرستان «مکه» نمىدانند و به صحت اخبار ما اعتراف ندارند چون از خداوند جهان غافلند

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 10 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
2
تفسیر سورۀ ناس
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَب النَّاسِ(1)
مَلِکِ النَّاسِ(2)
إِلَهِ النَّاسِ(3)
مِن شرِّ الْوَسوَاسِ الخَْنَّاسِ(4)
الَّذِى یُوَسوِس فى صدُورِ النَّاسِ(5)
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ(6)
ترجمه آیات
به نام الله که بخشنده به همه و مهربان به خواص است .
بگو پناه مى برم به پروردگار مردم (1).
فرمانرواى مردم (2).
معبود مردم (3).
از شر وسوسه گر نهانى (4).
که در دل مردم وسوسه مى کند (5).
چه آنها که از جنس جن هستند و چه آنها که از جنس انسانند (6)
بیان آیات
سوره ناس مدنى است و شش آیه دارد. در این سوره رسول گرامى خود را دستور مى دهد به اینکه از شر وسواس خناس ، به خدا پناه ببرد، و به طورى که از روایات وارده در شاءن نزول آن استفاده مى شود این سوره در مدینه نازل شده ، بلکه از آن روایات بر مى آید که این سوره و سوره قبلیش هر دو با هم نازل شده اند.
طبع آدمى چنین است که وقتى شرى به او متوجه مى شود و جان او را تهدید مى کند، و در خود نیروى دفع آن را نمى بیند به کسى پناهنده مى شود که نیروى دفع آن را دارد، تا او وى را در رفع آن شر کفایت کند، و انسان در اینگونه موارد به یکى از سه پناه ،
3
پناهنده مى شود: یا به ربى پناه مى برد که مدبر امر او و مربى او است ، و در تمامى حوائجش از کوچک و بزرگ به او رجوع مى کند، در این هنگام هم که چنین شرى متوجه او شده و بقاى او را تهدید مى کند به وى پناهنده مى شود تا آن شر را دفع کرده بقایش را تضمین کند، و از میان آن سه پناهگاه ، این یکى سببى است فى نفسه تام در سببیت .
دومین پناه ، کسى است که داراى سلطنت و قوتى کافى باشد، و حکمى نافذ داشته باشد، به طورى که هر کس از هر شرى بدو پناهنده شود و او بتواند با اعمال قدرت و سلطنتش آن را دفع کند، نظیر پادشاهان (و امثال ایشان )، این سبب هم سببى است مستقل و تام در سببیت .
در این میان سبب سومى است و آن عبارت است از الهى که معبود واقعى باشد، چون لازمه معبودیت اله و مخصوصا اگر الهى واحد و بى شریک باشد، این است که بنده خود را براى خود خالص سازد، یعنى جز او کسى را نخواند و در هیچ یک از حوائجش جز به او مراجعه ننماید، جز آنچه او اراده مى کند اراده نکند، و جز آنچه او مى خواهد عمل نکند.
و خداى سبحان رب مردم ، و ملک آنان ، و اله ایشان است ، همچنان که در کلام خویش این سه صفت خود را جمع کرده فرموده : «ذلکم الله ربکم له الملک لا اله الا هو فانى تصرفون » و در آیه زیر به علت ربوبیت و الوهیت خود اشاره نموده ، مى فرماید «رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وکیلا»، و در این آیه اى که از نظرت مى گذرد به علت مالکیت خود اشاره نموده مى فرماید: «له ملک السموات و الارض و الى الله ترجع الامور»، پس اگر قرار است آدمى در هنگام هجوم خطرهایى که او را تهدید مى کند به ربى پناهنده شود، الله تعالى تنها رب آدمى است و به جز او ربى نیست ، و نیز اگر قرار است آدمى در چنین مواقعى به پادشاهى نیرومند پناه ببرد، الله سبحانه ، پادشاه حقیقى عالم است ، چون ملک از آن او است و حکم هم حکم او است . و اگر قرار است بدین جهت به معبودى
3
پناه ببرد، الله تعالى معبودى واقعى است و به جز او اگر معبودى باشد قلابى و ادعایى است .
و بنابر این جمله «قل اعوذ برب الناس »، دستورى است به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )،به اینکه به خدا پناه ببرد، از این جهت که خداى تعالى رب همه انسانها است و آن جناب هم یکى از ایشان است ، و نیز خداى تعالى ملک و اله همه انسانها است و آن جناب هم یکى از ایشان است .
از آنچه گذشت روشن شد که :
اولا: چرا در میان همه صفات خداى تعالى خصوص سه صفت : «ربوبیت» و «مالکیت و «الوهیت» را نام برد؟ و نیز چرا این سه صفت را به این ترتیب ذکر کرد، اول ربوبیت ، بعد مالکیت ، و در آخر الوهیت ؟ و گفتیم ربوبیت نزدیک ترین صفات خدا به انسان است و ولایت در آن اخص است ، زیرا عنایتى که خداى تعالى در تربیت او دارد، بیش از سایر مخلوقات است . علاوه بر این اصولا ولایت ، امرى خصوصى است مانند پدر که فرزند را تحت پر و بال ولایت خود تربیت مى کند. و ملک دورتر از ربوبیت و ولایت آن است، همچنان که در مثل فرزندى که پدر دارد کارى به پادشاه ندارد، بله اگر بى سرپرست شد به اداره آن پادشاه مراجعه مى کند، تازه باز دستش به خود شاه نمى رسد، و ولایت هم در این مرحله عمومى تر است ، همچنان که مى بینیم پادشاه تمام ملت را زیر پر و بال خود مى گیرد، واله مرحله اى است که در آن بنده عابد دیگر در حوائجش به معبود مراجعه نمى کند، و کارى به ولایت خاص و عام او ندارد، چون عبادت ناشى از اخلاص درونى است ، نه طبیعت مادى ، به همین جهت در سوره مورد بحث نخست از ربوبیت خداى سبحان و سپس از سلطنتش سخن مى گوید، و در آخر عالى ترین رابطه بین انسان و خدا یعنى رابطه بندگى را بیاد مى آورد، مى فرماید: «قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس».
4
و ثانیا: روشن گردید که چرا جمله هاى «رب الناس» «ملک الناس»، «اله الناس» را متصل و بدون واو عاطفه آورد، خواست تا بفهماند هر یک از دو صفت الوهیت و سلطنت سببى مستقل در دفع شر است ، پس خداى تعالى سبب مستقل دفع شر است ، بدین جهت که رب است ، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که ملک است ، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که اله است ، پس او از هر جهت که اراده شود سبب مستقل است ، و نظیر این وجه در دو جمله «الله احد الله الصمد» گذشت .
و نیز با این بیان روشن گردید که چرا «کلمه» ناس سه بار تکرار شد، با اینکه مى توانست بفرماید: «قل اعوذ برب الناس و الههم و ملکهم» چون خواست تا به این وسیله اشاره کند به اینکه این سه صفت هر یک به تنهایى ممکن است پناه پناهنده قرار گیرد، بدون اینکه پناهنده احتیاج داشته باشد به اینکه آن دو جمله دیگر را که مشتمل بر دو صفت دیگر است به زبان آورد، همچنان که در صریح قرآن فرموده : خداى تعالى اسمائى حسنى دارد، به هر یک بخواهید مى توانید او را بخوانید، این بود توجیهات ما در باره آیات این سوره، ولى مفسرین در توجیه هر یک از سوالهاى بالا وجوهى ذکر کرده اند که دردى را دوا نمى کند.
در مجمع البیان ، آمده که کلمه «وسواس» به معناى حدیث نفس است ، به نحوى که گویى صدایى آهسته است که بگوش مى رسد، و بنا به گفته وى کلمه «وسواس» مانند کلمه «وسوسه» مصدر خواهد بود، و دیگران آن را مصدرى سماعى و بر خلاف قاعده دانسته اند، چون قاعده اقتضا مى کرد «واو» اول این کلمه به کسره خوانده شود، همچ نان که حرف اول مصدر سایر افعال چهار حرفى به کسره خوانده مى شود، مثلا مى گویند: «دحرج ، یدحرج ، دحراجا و زلزل ، یزلزل زلزالا» و به هر حال ظاهر این آیه - همانطور که دیگران نیز استظهار کرده اند - این است که : مراد از این مصدر معناى وصفى است، که مانند جمله «زید عدل - زید عدالت است» به منظور مبالغه به صیغه مصدر تعبیر شده است .
